تبلیغات
دیوووووونه خونه ی دیوووووونه ها - یه خاطره با مزههههه

دیوووووونه خونه ی دیوووووونه ها

سلام بروبچ باحال..چطول مطولین؟؟؟دم همتون گرررممم،نظر مظر،انتقاد پنتقاد،خلاصه هر چیز میزی دارین خریداریم..هاها.(البت بجز شماره ها

یه خاطره با مزههههه

امروز مامانم گفت منو ببر جایی منم گفتم با موتور میبرماااااااااا
گفت باشهه!!!!!!!!!!!!!!
خلاصه سوار موتور شد ومنم خیلی با احتیاط موتورو روندممممم  و مادرمووو  به جایی رسوندم ..............
وسط راه هیچی نگفت منم خیلی تعجب کردمممممم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
((مامانم هیچی نگفت ......))
به محض اینکه رسیدییم و از موتور پیاده شدددد وانگهییییییی احساس کردم یه طرف صورتم نیستتتتتت
همچیین محکم زد تو گوشم که نگووووووووو گفت توله سگ این چه وضعه رانندگیههههههه مگه داری سر میبری و کلی حرفه دیگهههه ....... اخرشم گفت که دیگه حق نداریییییی موتور و ماشین سوار شیی امروزم میگم بابات موتوروووووو بفروشههههههههههههه
منم تمامه مدت فقط گوش دادم ووووووو اخرش یه لبخند ملیح به مامانم زدم وووو گفتم کاری نداریییییی؟
الان موتور تو خونه یکی از رفیقامهههههه تا ابا از اسیااااااااب بیافتهههههه
ولی فک کنم بیچاره مامانم سکته رو زده بوود چون خودمممم یه چند لحظه گفتم الان دیگه تصادف میکنیمممم
ولی باز خدا بهموووون رحم کرد
اینم تلافیهههه اون اذیت هایییی که کردی
مامان جووووون
دوست دارم یه دنیااااااا






[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 12:19 ب.ظ ] [ امیرحسین دیووووووووونه ]

[ نهههه؟؟؟؟() ]

برای دریافت کد ساعت کلیک کنید

.

Online User